صائن الدين على بن تركه

192

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

چنانچه او همه خدنگهاى قهر را در كمان جفا نهاده ، عاشق نيز به همگى خود ، همه را هدف وفا گشته . « 1 » هر تير كه در كيش است گر بر دل ريش آيد * ما نيز يكى باشيم از جملهء قربانها * مهما انثنى فأنا الطّعين بقامة * هيفاء ، تهزأ بالقنا الميّاد و إذا رنا فأنا القتيل بمقلة * كحلاء أمضى من حدود حداد * * * [ 375 ] و لم لا أباهي كلّ من يدّعي الهوى * بها ، و أناهي في افتخاري بحظوة [ 376 ] و قد نلت منها فوق ما كنت راجيا * و ما لم أكن أمّلت من قرب قربة [ 377 ] و أرغم أنف البين لطف اشتمالها * علىّ ، بما يربي على كلّ منية من چرا در ميان عاشقان و انجمن هواداران ، كلاه مفاخرت و مباهات بر سر سرورى ننهم و در ميدان افتخار ، به احتظا از مراقى عزّ و قرب معشوق « گوى سبقت به نهايت نبرم » ؛ [ 376 ] و حال آنكه از مراتب استسعاد و مراقى استيفاز ، منم كه به بالاتر از آنكه چشم دوربين طمع و رجا آن را مطمح نظر « 2 » سازد ، رسيدم و آن را دريافتم . و چه جاى اين ، كه به چيزى فايز گشتم كه فسحت ادراك امل - با وسعت مجال او - احاطت آن نتواند كرد و پيرامون قرب آن نتواند گشت ؛ « 3 » « أهلا بما لم أكن أهلا لموقعه » « 4 » . [ 377 ] و لطائف انبساط حضرت معشوقى و اشتمال او بر ساير جوارح و قواى ظاهر و باطن من ، به صورتى كه در متخيّلهء آرزو نگنجد ، خاك خوارى و خشم بر روى هجر زد . « 5 » رو بشارت بزن كه گشت يكى * با غلام خود آن امير امروز چشم كژبين چو از ميان برخاست * راست شد شاه با فقير امروز * * *

--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . فر : + خود . ( 3 ) . فر : + ع . ( 4 ) . مل : لموقفه . ( 5 ) . تب فر : + بيت .